کارهای این روزهات
عسل من این روزها خیلی آقا تر و فهمیده تر شدی. دیروز چون بابایی کاراش زیاد بود قرار بود من بیام دنبالت و بریم خونه بهت توی خونه مامی اینا گفتم می برم پارک. از وقتی سوار ماشین شدیم گفتی آرک آرک و تا به مسیر پارک قیطریه رسیدیم سمت پارک و نشون دادی منم که می خواستم یک پارک نزدیک خونه خودمون ببرمت گفتم مامان جون من میبرم پارک نگران نباش خلاصه که مسیر یابیت بیست بود به جاهایی که میشناختی می رسیدی میگفتی نه نه آرک :)))))))))) تا بالا خره بردمت پارک و کلی بازی کردی. باورم نمیشد که اینقدر مسیرا رو خوب بلد باشی.
نویسنده :
موژان
15:32





