سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

کارهای این روزهات

عسل من این روزها خیلی آقا تر و فهمیده تر شدی. دیروز چون بابایی کاراش زیاد بود قرار بود من بیام دنبالت و بریم خونه بهت توی خونه مامی اینا گفتم می برم پارک. از وقتی سوار ماشین شدیم گفتی آرک آرک و تا به مسیر پارک قیطریه رسیدیم سمت پارک و نشون دادی منم که می خواستم یک پارک نزدیک خونه خودمون ببرمت گفتم مامان جون من می‌برم پارک نگران نباش خلاصه که مسیر یابیت بیست بود به جاهایی که می‌شناختی می رسیدی می‌گفتی نه نه آرک :)))))))))) تا بالا خره بردمت پارک و کلی بازی کردی. باورم نمی‌شد که اینقدر مسیرا رو خوب بلد باشی.
19 اسفند 1392

21 ماهگیت

گل پسر قشنگ مهربونم  امروز دقیقا یک سال و نه ماه و پنج روزه شدی. امروز بابایی صدات و ضبط کرد که داشتی به زبون خودت شعر می‌خوندی و دکلمه می‌کردی. امروز موبایلتو (گوشی قبلی مامان که الان مال آقا سامه) رو باز کردی و باطری توشو درآوردی و با چکش اسباب بازیت داشتی درستش می‌کردی. دیشب من کنسرت داشتم و شما و بابایی اومدین دم تاکسی‌ها دنبالم و با هم رفتیم شام بخوریم رفتیم یک فست فود به نام مکس که نزدیک خونمون بود اونجا یک اتاق بازی برای بچه ها داشت که یک سرسره بود با یک استخر توپ خیلی بزرگ شما اول سر خوردی ولی بعد خوشت نیومد توی توپا بمونی این شد که من از اونجا درت اوردم اما بازیت این شده بود که تمام توپ‌هایی رو که ب...
5 اسفند 1392

بیست و چهار و بیست و پنجم بهمن ماه

  گل پسر طلایی نازم که این روزا کارای جدید و جالب می‌کنی و حرفای جدید جدید می‌زنی عاشقتم. تازگی‌ها به خوراکی‌های مختلف دقت زیادی می‌کنی  و آدامس و می‌شناسی چون من هر وقت می‌بینی و می‌خواهی  می‌گم آدامس، مال بزرگ‌تراس و شما هم خیلی دوست داری آدامس بخوری من معمولا سعی می‌کنم جلوت نخورم اما اگر ببینی که من یا بابایی داریم آدامس می‌خوریم می‌گیی آددد آددد بعدشم بابببب باب یعنی آدامس می‌خوام باب هم یعنی بادش کن:)) اینطوری که باید جلوت اصلا نخوریم:) دیگه بگم که شبا توی تخت و اتاق خودت می‌خوابی و منم دیگه سعی می‌کنم تا قبل از بیدار شدن دم صبح...
30 بهمن 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد